close
چت روم
خونه سارا اینا
جستجو

هفت سالم بود با مامانم رفته بودم بیرون واسه خرید ، حالا اینش که چطور گم شدم بمونه !
آقا مارو تحویل کلانتری دادن گفتن این پسره گم شده … منم اِینهههو این یتیما یه گوشه کز کرده بودم و گریه میکردم و میگفتم : “من مامانمو موخووام”
خلاصه یه سربازه اومد پیشم گفت : ما مامانتو پیدا میکنیم اگه قول بدی گریه نکنی و به سوالام درست جواب بدی … من : باشیییییی !
سرباز : خونتون کجاس ؟؟؟
من : پهلو خونه سـارا اینا (دختله همسایمون)
سربازه
سربازٍ : نه منظورم اینه که کدوم خیابون ؟؟؟
من : خیابون سارا اینا !
باز سربازه
یکی دیگه اومد که به نظر سرباز نمیومد گفت : بزار خودم ازش بپرسم !
پسرجان خونه سارا اینا کجاس ؟؟؟
من : پهلو خونه ما …
یهو کل ملت از خنده کف کلانتری هیلیکوپتری و هواپیمایی زدن !!!
الان که فک میکنم میبینم از همون بچگی هم فقط به درد این میخوردم که موجبات خنده و شادی دیگرونو فراهم کنم 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 15
تاریخ : شنبه 24 اسفند 1392 زمان : 14:38 | نویسنده : *endless* | نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی